چای شما

احترام پورمحمدی املشی:

تاریخ انتشار : ۲ دی ۱۳۹۵ در ۲:۴۶ ب.ظ , کد خبر:   47949
در حوزۀ کتاب و کتابخوانی

خدارا شکر علی رغم تمام اختلاف نظرها در عقاید و سلایق همه در حوزۀ کتاب و کتابخوانی اجماع داریم و حرفها یکیست .

 

 

فقط مشکل کار این است که نمی دانم با این سطح از اجماع اینهمه سال چرا به یک نتیجۀ واحد نمی رسیم و به مرحلۀ عمل وارد نمی شویم . اما عدد ۱۳ دقیقه میانگین آمار مطالعه در ایران ( عددی که بیشترین فراوانی را در میان آمارهای اعلان شده دارد ) عددی نیست که بتوانیم در برابرش سکوت کرده و یا مثبت اندیش بوده و تفسیر بهتری از آن ارائه دهیم . این عدد تنها و تنها یک تفسیرمی شناسد : ” فاجعه ”
در بارۀ کتاب و کتابخوانی درد مشترک زیادی داریم که باید یک صدا با هم فریاد بزنیم ؛ ولی موضوع اساسی این است که من یک معلمم ؛ سیاست گذار نیستم ، سیاست گذاری و برنامه ریزی مال سیاست گذاران است و برنامه ریزان و منِ معلم مجری سیاستها و برنامه هایی هستم که می تواند به سهم خود و به زعم خود زمینه و بستر لازم را جهت رسیدن به آمار قابل قبول مطالعه در سطح کشور فراهم کند .
همین ماه گذشته بود که داشتم سر کلاس درس از اهمیت خلیج فارس و خاورمیانه می گفتم و این که این موارد اهمیت ، جایگاه خاصی و حتی تاریخ ویژه ایی را برای کشورهای منطقه بلأخص ایران عزیزمان رقم زده است ؛ چرا که این منطقه علاوه بر اهمیت استراتژیکش ، مهمترین منطقۀ تولید کننده و صادر کنندۀ نفت جهان است اما بسیار جای تأسف دارد که تمام پولی را که از این راه ، از راه فروش نفت بدست می آوریم جهت خرید کالا دوباره به کشورهای صنعتی بزرگ بر می گردانیم . دانش آموزی کاملاً لم داده و بی خیال که انگار دارد با هوا حرف می زند، گفت خانم نمی توانیم کاری بکنیم ؟ گفتم چه کاری دخترم ؟ گفت خانم خودمان تولید کنیم . بعد از کمی مکث گفتم نه دخترم . گفت چرا؟ گفتم با این وضعی که تو کتاب می خوانی نه با خودت نه با بچه ات و نه با نوه ات ، نمی توانیم .گفتم همۀ ما دلمان می خواهد که به اینجا برسیم یعنی تأمین اقتصادی . ولی خودتان را ببینید چند درصد مایحتاج روزانه تان را با کالاهای وارداتی تأمین می کنید و یکیش همین موبایل هایی که در دستتان است و شده تمام فکر و ذکرتان ، مثل بازیچه ایی که به دست کودکی داده باشند دارید فرصتهایتان را می سوزانید و آنوقت شما دانش آموزان امروز مادران فردا هستید . شما چگونه مادری خواهید بود ؟ آیا نیازمندیهای فرزندانتان را تأمین خواهید کرد ؟ آیا دنیایشان را درک خواهید کرد ؟ شما قرار است آینده سازان جامعۀ ما باشید ولی روزی چند ساعت کتاب درسی می خوانید ؟! غیر درسی هم پیش کشتان !
قبول دارم که کمی تند رفتم ولی باور کنید از آمار مطالعۀ دانش آموزانم در هر کلاسی خبر دارم اگر کلاس دیگری بود که بچه ها ذوق و شوق یادگیری دارند و من معلم و صاحب سخن را سر وجد می آورند اوضاع این گونه پیش نمی رفت .
برای آوردن ادله در کلاس درس از نمونه های زیادی استفاده می کنم که در دنیای پیرامونمان کم هم نیستند یکی از این نمونه ها ژاپن است که مقام سوم تولید ناخالص ملی در جهان را دارد ، با ۹۲ دقیقه سرانه مطالعه ، با مساحت ۳۷۷۰۰۰ کیلومتر مربع در حالیکه مساحت کشور ما ۱۶۴۸۱۹۵ کیلومتر مربع است . ژاپن وارد کنندۀ نفت و ما صادر کنندۀ نفت که دوام و بقای اقتصادمان بدجوری به آن وابسته هست . نفت است که زمانی اقتصاد ما را به کما می برد و بازهم این نفت است که می تواند مثل شوکی الکتریکی اقتصاد نیمه جان ما را از حالت کما خارج کند ! جمعیت ژاپن ۱۳۰ میلیون نفر و جمعیت ما با این همه وسعت سرزمینی و منابع غنی و توانهای اقتصادی و قدرتهای یدی و فکری تنها ۸۰ میلیون ولی از پس همین جمعیت هم بر نمی آئیم و بازارها و خانه ها یمان آراسته به کالاهای رنگ به رنگ خارجی هست و ما همچنان با اسباب بازی هایمان ( موبایلها ) سرگرمیم و در کوچکترین اتفاقی که در دنیا رخ می دهد خلاقیتمان گل می کند و دنیای مجازیمان در حد لالیگا پیش می رود…. ببینید ما در دو روز بعد از نتیجه انتخابات آمریکا چه کردیم من که به شخصه واقعا شگفت زده می شدم ، چه استعدادها و خلاقیتهایی در جامعه مان ناشناخته داریم که تا این حد به زیبایی تمام قضایا ، تصاویر ، دیده ها و شنیده ها را کنار هم می چیند و نتیجه یک پیام تلگرامی می شود که هر تصویری و هر جمله ایی یک دنیا حرف برای گفتن دارد و آنوقت به خودم می گفتم چه می شد اگر از این استعدادها در مسیر درستش استفاده می شد ؟!
برای فرهنگ سازی باید ملت کتابخوانی داشته باشیم ؛ ملتی که خود تولید کنندۀ کتاب و نیز مصرف کننده و خوانندۀ آن باشد . برای اینکه اقتصاد پویا و خودکفایی داشته باشیم باید ملت کتابخوانی داشته باشیم . برای ساختن سرنوشت خود و فرزندانمان ، حال و فردایمان باید کتابخوان باشیم . بدون کتاب جاهل می مانیم و جهالت گمراهی را به همراه دارد و در مقیاس بزرگتر وابستگی اقتصادی و …
از زاویۀ دیگری به این مسئله نگاه می کنیم . در کلاس درس خطاب به دانش آموزانم می گویم کتاب بخوانید آنوقت می بینم دانش آموزم یک قدم جلوتر از من دارد شرایط جامعه را تحلیل می کند برای بی توجهی اش به کتاب و کتابخوانی یک دنیا ادلۀ قوی و محکم می آورد . آنوقت من معلم هستم که باید به نشانه ادب سکوت کنم و دم نزنم . شخصیتهای فرهیختۀ ادبی و علمی کشور ما یک به یک مثل آفتاب بی رمق یک غروب سرد زمستانی چراغ عمرشان خاموش می شود بی آنکه پلی زده باشیم برای ایجاد رابطه با این نسل در حال خاموشی و نسلی که قرار است به سان نهالی از آن ریشه ها قوّت و حیات بگیرد. و دانش آموزانمان چقدر این شخصیتها را می شناسند ؟! من معلم چقدر می شناسم ؟! ۲۱ همین ماه چند روزی بیشتر نیست که زادروز نیما شاعر افسانه و قاصد روزهای ابری را پشت سر گذاشتیم .چقدر معرفی اش کردیم ؟! چقدر در این حوزه ها کار می کنیم ؟! چقدر از ارزشهایشان می گوییم . با اینهمه گفتمان متنوع و متفاوت چند درصد از گفتمانهایمان را به این حوزه اختصاص می دهیم ؟!
و حالا از زاویۀ دیگر ، یادم هست بچه که بودم مادر بزرگ مثل خیلی از زنهای آبادی وقتی از تلخی های زندگی اش می گفت در آخر با حسرت و سوز خاصی اضافه می کرد : سواد که ندارم ، داستان زندگی من یک کتاب است و کسی نیست که بنویسدش ! بیچاره مادر بزرگنمی دانست که خودش برای من و تمام نوه ها یک کتاب نیمه باز بود که هر وقت رغبت می کردیم می رفتیم دورش حلقه می زدیم و اون هم مهربانانه برای ما بازِ باز می شد و چقدر از دیدنش از خواندنش از شنیدنش لذت می بردیم . مادر بزرگ بخت این را داشت که توسط بیست تا سی نوه خوانده بشود ولی در دنیای ما چه بسیار کتابهایی هستند که هیچ بخت مادر بزرگم را نداشته و ندارند ! یادم هست آن روزها هر آدمی یک کتاب نیمه باز بود . و اعتبار آدمها به تجربیاتشان بود . هر پیری درخت تناوری بود ، تکیه گاهی ، پشت و پناهی برای نسل های بعد از خود . حالا آدمها هر چند با سرنوشتهای پرفراز و نشیب ولی ماتند ، خاکستری اند ، گنگند ، بی صدا می شکنند و هیچ از خودشان نمی گویند . آن روزها مادر بزرگها و پدربزرگها هر کدام یک پا داستان سرا بودند ، حماسه سرا ، نقال ، شاعر ، صنعتگر و بچه ها چه راحت در کنارشان ، پا به پایشان مشق زندگی می کردند و یاد می گرفتند و تجربه کسب می کردند و حالا دنیای امروز ما ؟! آدمهای امروزی ، هیچ کس حوصله خودش را ندارد ، همه دوست داریم پیر یا جوان در خلوت تنهایی خودمان بخزیم و حرفی نزنیم و چیزی نشنویم و نبینیم و چه بیچاره مردمی هستیم ما ! خاموش زندگی می کنیم و خاموش می میریم. خوب ، آدم خاموش که کتاب نمی خواهد ، این آدم چیزی را جستجو نمی کند ، دنیای دیگری را یا باور ندارد و یا برای شناختنش رغبتی نشان نمی دهد . و از زاویۀ دیگر….

 

احترام پورمحمدی املشی/

دوم دی ماه نودو پنج/

منبع:روزنامه آفتاب یزد

Telegram

نظر دهید