چای شما

تاریخ انتشار : ۱۷ خرداد ۱۳۹۳ در ۴:۳۲ ق.ظ , کد خبر:   2355
پلی به گذشته (مصاحبه اختصاصی با مسن ترین فرد روستای جیرگوابر )

6660123-168x300

چهره ای چروکیده، دلی پر از حرف، آماده برای گفت و گو داشت، بعد از خوش آمدگویی و خوش و بش کردن سر صحبت را باز کردیم و خودم را معرفی کردم و گفتم که نوه چه کسی هستم و برای چه به نزدش آمدم.

صبح رانکوه: خودتان رو معرفی کنید.
خود را برای مان اینگونه معرفی کرد: من موسی شادپور، فرزند محمد علی نوه سبزعلی از ۱۰۰ سال است که ساکن روستای جیرگوابر هستم.
جد در جد ما بر می گردد به سیاه برار که یکی از خان های روستای جیرگوابربوده است،
صبح رانکوه:آیا در خانواده شما فرد یا افرادی دیگر هستند که بالای ۱۰۰ سال عمر کرده باشند؟
بله، خواهر بزرگترم بالای ۱۰۰ سال عمر کرده است و دیگر عموی من محمد امین ۱۰۰ سال عمر کرد.
صبح رانکوه:راز این طول عمر با برکت را در چه می دانید؟
استفاده از غذاهای طبیعی و محلی، کار و ، ارتباط با خدا و داشتن زمینه ارثی از علل این راز است.
صبح رانکوه:اکنون سن دقیق شما چند سال است؟
دقیق نمی دانم که چند سال دارم ولی تاریخ شناسنامه ای بنده ۹۳ سال می باشد، اما زمانی که برایم شناسنامه گرفتند ۱۸ ساله بود م و ما از اولین افرادی بودیم که شناسنامه گرفتیم.(۱۰۸ سال)
صبح رانکوه:خدا چه تعداد به شما بچه داده است؟
سه تا پسر و سه دختر که ۲۴ نوه دارم و بالغ بر ۳۰ نتیجه و نویره دارم.
صبح رانکوه:از زندگی ات تا کنون راضی بودید؟
بله، حقیقتا من ۲ پادشاه (رضا شاه، محمدرضا شاه) و ۲ رهبر(امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری) را دیدم، در واقع یعنی با آنها هم عصر و هم زمان شدم، انواع و اقسام زندگی ها را دیدم و از زندگی خود راضی بودم و هستم و خواهم بود و با اینکه شغلی جز کشاورزی و دامپروری نداشتم، باز هم خدا را شاکرم چرا که همسری داشتم که در زندگی پا به پای بنده پیش آمد.
لازم به ذکر است که همسر وی(صغری شکارچی) اکنون در قید حیات دنیست.
صبح رانکوه:زندگی الآن با گذشته چه تفاوتی کرده است؟
قدیم مردم مهربان تر و با صفا تر بودند و کسی اگر مشکلی داشت همه متحد می شدند تا مشکلش را بر طرف کنند اما الآن این خبر ها نیست، قدیم سختی کار و مشقت زیاد بوده ولی الان باز این مسایل نیست بالاخره هر عصر و زمانی مشکلات خودش را داراست و این ما هستیم که باید زندگی خود را بسازیم.
صبح رانکوه:چند سالگی ازدواج کردی؟
من تقریبا ۲۰ سال بودم که ازدواج کردم.
صبح رانکوه:از دوران کدخدایی تان برایمان بگویید؟
من آن زمان سنم پایین بود زیاد از کدخدایی چیزی به ذهن ندارم، فقط یادم هست که آن زمانی که سیاه برار کدخدا بودند در بازارچه کنونی روستا وسط روستا، میدان درست می کردند و با اسب های خود نمایش می دادند و مردم دور آنها جمع می شدند و به تماشای کار آنها می نشستند.
صبح رانکوه:از روستای جیرگوابر برای مان توضیح بدهید؟
من تا آنجایی که یاد دارم و طبق گفته های بزرگانی که از آنها شنیدم، پدر و پدربزرگم در روستای جیرگوابر به دنیا آمدند و تا آنجایی حضور ذهن دارم کل خانوار جیرگوابر به ۲۰ تا ۲۵ خانوار هم نمی رسید.
صبح رانکوه:چرا نام روستایمان را جیرگوابر گذاشتند؟
من دقیق نمی دانم و تا حالا پرس و جو نکردم ولی این را می دانم، زمانی که از ییلاقات روستا افرادی به اینجا کوچ کردند و شغل شان دامداری بوده بنا نهادند.
صبح رانکوه:چه توصیه ای به جوانان امروزی دارید؟
در جایگاهی نیستم که بخواهم نصیحت کنم ولی همین را می گویم که راه خدا و پیغمبر را در زندگی پیش بگیرند تا ان شاله عاقب به خیر بشوند.

 

9510

تهیه و تنظیم: عزیز عابدی مدیر سایت صبح رانکوه

 

 

Telegram

نظر دهید